آمدم ای شاه پناهم بده
آمدم ای شاه پناهم بده/ خط امانی ز گناهم بده
ادامه نوشته
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 13:55 توسط يادمان
|
غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا امد، خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد خار رنجيد ولي هيچ نگفت... ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود ، دستي بي رحمي آمد نزديک، گل سراسيمه ز وحشت افسرد.. ليک آن خار در آن دست خزيد وگل از مرگ رهيد ..صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت : سلام