عاشورا
عاشورا را بيشتر از آنچه بايد گريست، بايد نگريست.
عاشورا را بيشتر از آنچه بايد گريست، بايد نگريست.
بگو كه يك شبه مردي شدي براي خودت
و ايستاده اي امروز روي پاي خودت
كه شايد آخر سير تكامل حلق ات
سه جرعه تير بريزي درون ناي خودت
يكي به جاي عمويت كه از تو تشنه تر است
يكي به جاي رباب و يكي به جاي خودت
بوي
بهشت مي وزد از كربلاي تو
اي كشته اي كه جان دو عالم فداي تو
در حيرتم چه شد كه نشد آسمان خراب
وقتي شنيد ناله وا غربتاي تو
عالم
همه محو گل رخسار حسين(ع) است
ذرات جهان در عجب از كار حسين(ع) است
داني كه چرا خانه حق گشته سيه پوش
يعني كه خداي تو عزادار حسين(ع) است
تشنگان
معرفت دل بر تو بستند يا حسين(ع)
هر كجا هستند ميهمان تو هستند يا حسين(ع)
گر بسوزند از غمت صد بار و خاكستر شوند
باز هم پروانه شمع تو هستند يا حسين(ع)
به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر