حرمت مادر
من بي خيال حرمت مادر نمي شوم
باهرکه خصم زهراست برابر نمي شوم
ما راهمان زدشمنان مولا علی جداست
بادوستدار خصم زهرا برادر نمی شوم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 15:29 توسط يادمان
|
غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا امد، خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد خار رنجيد ولي هيچ نگفت... ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود ، دستي بي رحمي آمد نزديک، گل سراسيمه ز وحشت افسرد.. ليک آن خار در آن دست خزيد وگل از مرگ رهيد ..صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت : سلام